زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه

زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه

بحث در مورد حیات هوشمند فرازمینی جذاب به نظر میرسد. یک بحث جذاب دیگر هم وجود دارد تحت عنوان ” جذابیت و زیبایی ” ؛ امروز قصد داریم بین این دو موضوع پلی بزنیم و با چاشنی کردن اندکی خیالپزدازی، یکی از احتمالات ممکن را در باب حیات هوشمند فرازمینی بررسی کنیم.

زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه
زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه

اگر از من بپرسید مهمترین فاکتور جذابیت یا زیبایی آدمها چیست؟  باید عرض کنم که احتمالا هیچ چیز بقدر تقارن، ارزش تکاملی و زیبایی شناختی ندارد. به زبان ساده، جدا از رنگ پوست و چشم و ابرو و ناز و ادا و صدها پارامتر مهم دیگر، انگاری تقارن چهره و بدن، بی اندازه برای ما میمونها جالب توجه و مهم است.

سالها پیش، پژوهشگری تصمیم گرفت با بررسی چهره مجرمان و افراد سابقه دار، خصوصیات ظاهری افراد خطرناک را فهرست کند. برای اینکار تصاویری از صدها مجرم و زندانی تهیه کرد و با متدهای قدیمی آنزمان تلاش کرد یک تصویر میانگین از همه این چهره ها تهیه کند. با مشقت بسیار تصویر میانگین تهیه شد ولی در کمال تعجب، این تصویر از دید افراد، نه تنها خطرناک جلوه نمیکرد، بلکه بی اندازه جذاب بود! این یک پارادوکس کامل بود…

چطور میشود تصاویر افراد خشن با جرایم مختلفی مثل قتل و سرقت و…  در میانگین گیری، تبدیل به تصویری فوق العاده جذاب شود؟

بعد از بررسی های زیاد مشخص شد، تصویر میانگین از این جهت جذاب است که در فرآیند مذکور، چهره میانگین به نهایت قرینگی میرسد ؛ و قرینگی یکی از مهمترین فاکتورهای جذابیت است. حالا این پرسش پیش می آید که چرا قرینگی یک چهره، این مقدار از اهمیت زیستی و تکاملی را دارد که ضمیر ناخودآگاه ما فورا تحت تاثیر قرار میدهد؟

پاسخ ظاهرا ساده است:

تقارن از مهمترین معیارهای سلامت ژنی است و ژنهای تقارن بقدری باستانی و مهم هستند که با دیدن هر عدم تقارنی، میشود حدس زد، یک ایراد مهم ژنتیکی، یا بیماری بسیار مهم دیگری در کار است.

زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه
زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه

فرض کنید کسی یک چشمش کمی بالاتر است … یا گوشه ی یک طرف لبش کمی پایین تر است….  یا یک قوز یا خمیدگی در ستون فقرات دارد…  و…

این عدم تقارنها به ضمیر ناخودآگاه شما، سیگنالهایی میدهد ؛ میگوید این فرد یک ایرادی از نظر سلامتی دارد!

حالا ببینیم قضیه تقارن در موجودات زنده چگونه است و ریاضیات ساده ماجرا چیست؟

طی فرگشت، موجودات تک سلولی به مرور تشکیل موجودات پر سلولی را دادند.  این موجودات پر سلولی و ابتدایی، فقط یک توده سلولی هستند و تمام سلولها عینا یکسان هستند.  شکل کلی توده کالبد این موجودات هم الزاما یک شکل هندسی مشخص نیست. اما با پیچیده شدن حیات، کم کم شاهد بروز سلولهای تخصصی در یک کالبد هستیم که وظایف خاصی را دنبال میکنند.

حالا کم کم ریاضیات تقارن وارد عرصه میشود.

اولین شکلهای تقارن، بشکل ” دو به توان صفر = یک ” بروز میکنند. یعنی موجود حول یک نقطه که دارای مختصات دوگانه است، تقارن دارد.

مثل یک موجود پرسلولی توپی شکل که حول یک مرکز تقارن در وسط، قرینگی دارد.

حالا میرسیم به اشکال پیچیده تر که در واقع ” دو به توان یک = دو ” را بروز میدهند.

یعنی تقارن از یک نقطه، تبدیل به تقارن خطی شده و کالبد جاندار، حول یک خط محوری متقارن است.

مثل عروس دریایی و…

حالا میرسیم به پیچیدگی بیشتر. یعنی تقارن راست و چپ.  فرمول ریاضی ماجرا هم ” دو به توان دو = چهار ” است.

یعنی یک صفحه مستطیلی شکل با چهار نقطه معرف را میشود بصورت مرکز تقارن راست و چپ، به تصویر کشید. به زبان ساده میشود بدن شما را بوسیله یک صفحه، به دو نیمه متقارن راست و چپ تقسیم کرد.  حالا این تقارن، مصداق دو تا موجود است که کنار هم هستند. مغز راست و چپ دارد. دو تا چشم، دو تا گوش، دو تا دست و دو تا پا.

ژنهایی که این تقارن را در اولین مراحل جنینی کد میکنند، بقدری بنیادین و مهم هستند که شما ناخودآگاه هر بدن نامتقارنی را دارای عیب میدانید و هر میزان از تقارن را مساوی با زیبایی و جذابیت فرض میکنید. در چنین کالبد پیچیده ای، بینایی شما از هر چشم، به نیمکره همسو و غیر همسو، عصب دهی میکند و لذا شما امکان درک مناسب از عمق، فاصله و پارامترهای دیگر را دارید.

حالا برویم سراغ تخیلات فرازمینی!

زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه
زیبایی ،فرگشت و حیات بیگانه

فرض کنید همین ریاضیات که در کره آبی ما وجود دارد، بصورت ” دو بتوان سه = هشت ” در جایی دیگر از کاینات بروز کرده باشد. در این صورت صفحه مستطیل تقارن بدن شما، به یک مکعب تقارنی در آن موجود فرضی تبدیل میشود.

در مثال دو تا چشمان شهلای شما، حالا باید با هشت چشم که هر یک در کنجی از مکعب تقارن قرار دارند و با سه چشم دیگر کیاسما میکنند، مواجه خواهیم بود. مغز دو قسمتی شما به یک مغز هشت هسته ای بدل خواهد شد و پیچیدگی بصورت تصاعدی بالا خواهد رفت. فقط در باب بینایی با دید پانورامای 3D مواجه خواهیم بود.

در باب ذهن، دیگر نمیشود چیزی تصور کرد!

حال وارد فاز بعدی نمیشویم و به عدد ” دو به توان چهار = شانزده ” کاری نداریم !

مضاف بر اینکه موضوع تقارن، فقط یک گوشه کوچک از ممکنات است که ما با تجربیات حیات زمینی،  در باب آن خیال میبافیم!

و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

نوشته دکتر مهرداد قبادیان / سایت انجمن

آیا مطلب مفید بود؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *