بازخوانی شاه‌كارهای بی‌خدایی. قسمت سوم

بازخوانی شاه‌كارهای بی‌خدایی

قسمت سوم

ساخت بينشی‌نو”رابرت‌اينگرسول”

نيمه‌ی دوم سده نوزدهم چيزی مانند يك دوران زرين برای آزادانديشی درامريكا و انگليس بوده و بخش بزرگی ازاين اعتبار به سخنرانی‌های عمومی رابرت‌گرين‌اينگرسول تعلق دارد.
“سخنران سفری” يك شيوه تفريحی آموزشی مردم‌پسند درسده نوزدهم ميلادي بوده است. رابرت‌اينگرسول سياست‌مدار پيشين ايالت ايلينوی كه ديدگاه‌های سياسی و پيوسته مذهبی تندروسرانجام او را خلع كرد يكی از مشهورترين اين سخنرانان می‌باشد.
حزب جمهوری‌خواه ايلينوی اورا برفرمانداری ايالت برگزيده ولی می‌خواست تا او ندانم‌گرايی خويش را پنهان كند. ولی اينگرسول می‌پنداشت كه پنهان ساختن اين خبرازعموم مردم اخلاقی نبوده واين خواسته را ردنمود. ولی رها ساختن سياست به اين معنی نبود كه مردم به پای سخنان او نمی‌آمدند – ودرست همين‌كار را انجام داده، هزاران تن به سخنان اينگرسول درباره جستارها و موضوعاتی از آموزش پرورش، سياست و حقوق زنان گرفته تا دين گوش فرا می‌دادند. ره‌آورد سخنان عالی وديدگاه‌های شيوای وی درباره دين برای وی شهرت و نام مستعار-«ندانم‌گرای بزرگ» – را به ارمغان آورد.
اين موضوع سخنرانی‌های اينگرسول را بسيارپررنگ ساخته است. سخنرانی‌های وی شيوا، پويا و الهام‌بخش بود. او كمابيش هميشه بدون داشتن يادداشت برای دوساعت دريك جلسه سخنرانی می‌كرد، هرجمله آن دارای يك زيبايی ماهرانه بود مانند مرواريدی كه شايسته تكراراست. توانایی وی برای ساختن استدلال ازنقطه آغاز شنوندگان را گام‌به‌گام با او همراه كرده و به بسياری كمك می‌كرد تا به ناباوری مذهبی هم‌چون موقعيتی قابل رشد نگاه كنند كه درواقع هرگز گمان نكرده بودند كه می‌تواندچنين باشد.

بازخوانی شاه‌كارهای بی‌خدایی

بازخوانی شاه‌كارهای بی‌خدایی

هرچند سخنان وی دارای نقدهای فراوانی ازدين بود، ولی فراتررفته ديدگاهی ازچگونگی اين جهان برای شخصی بدون باورهای مذهبی را ارائه می‌داد. دريك سخنرانی به نام «چرا ندانم‌گراهستم» توصيف او ازهنگامی که سرانجام از باورهای دينی دست كشيده بود به‌سوی مخالف فرضيات متعارف دينی می‌رود ولی بازتاب تجربه واقعی شمار بسيارفراوانی ازمردم ديگر نيزمی‌شود: زمانی كه قانع گشتم كه گيتی طبيعی است كه همه‌ی روح‌ها وخدا افسانه است، حس و احساس، خوشی آزادی وارد مغزمن شد، به درون روانم راه يافت، به‌هرقطره خون من وارد شد. ديوارهای زندان فروپاشيده وسرنگون گشت، سياه‌چال غرق درنورشد وهمه پيچ‌ها و ميله‌ها وغل‌وزنجيرها دود شد. ديگر بنده نبودم يك رعيت يا برده نبودم. هيچ اربابی درسراسراين گستره‌ی زرين نداشتم – حتا درآسمان بی‌كران نيز اربابی نبود. من آزاد بودم – آزاد برای انديشيدن، برای بازگوكردن انديشه‌هايم – آزاد برای زيستن با آرمان‌های خودم – آزاد برای زيستن برای خودم و كسانی كه دوست‌شان دارم – آزاد برای به‌كار گرفتن همه توان‌هايم، همه حس‌ها – آزاد برای گشودن بال‌های خيالات – آزادبرای كاوش، حدس‌زدن و خواب ديدن و اميد… من سرزنده ايستاده و بدون واهمه خوشحال روبه‌روی همه جهان… ما می‌توانيم زندگی خودمان را باكردارهای نيك پركنيم با واژه‌های عشق، باهنربا ترانه و باشوريدگی عشق زندگی‌مان را پركنيم. ما می‌توانيم سراسر زندگی را با آفتاب آب‌ياری كنيم – با آب‌وهوای مهربانی ومی‌توانيم تا قطره آخر جام زرين خوشی را سركشيم.
سخنرانی‌های وی نوعی حماسه‌سرايی بوده و هيچ چيزی ديگري نمی‌توانست مانند اين سخنرانی‌ها شنوندگان را به‌خود بكشد. هيچ‌كسی ديگری به‌جز ندانم‌گرای بزرگ نمی‌توانست بيشتر شعله‌های اين «دوره طلايی»آزادانديشی را فروزان ساخته و آتش آن‌را تيزتركند. نفوذ او پس‌از شنوندگان بی‌واسطه او فراتر، رفت هنگامی كه به فاصله كوتاهی پس‌ازمرگ او در سال 1278 خورشيدی (1899 ميلادی) برادرزن‌ش بهترين سخنرانی‌های شناخته‌شده وی را گردآوری و به نام آثاررابرت‌گرين‌اينگرسول منتشر ساخت.

“ادامه دارد”


انجمن پیشبرد علوم آتئیست ها و اگنوستیک ها

آیا مطلب مفید بود؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *