“سه شیاد”، قسمت دهم

“سه شیاد”، قسمت دهم

پس‌از بررسی نظریات فیلسوفان گروه اول، به فیلسوفان گروه دوم می‌پردازیم که روح را جسمانی یا مادی بازشناسی کرده‌اند.

قسمت دهم: “روح مادی”

دیوژن Diogène براین باور بود که روح از هوا تشکیل شده و به همین علت تنفس را ضروری می‌دانست. هوا از راه دهان وارد شش‌ها می‌شود، و سپس اکسیژن محلول در خون توسط قلب به سراسر بدن انتقال می‌یابد.

لوسیپ (Leucippe) و دموکریت (Démocrite) می‌گفتند که روح آتش است و مثل آتش از اتم‌هائی تشکیل شده که به‌راحتی درهمۀ اعضای بدن نفوذ می‌کند و آنها را به حرکت وامی‌دارد. هیپوکرات (Hippocrate) براین باور بود که روح از آب و آتش تشکیل شده، آمپدوکل (Empédocle) روح را متشکل از چهار عنصر می‌دانست.

اپیکور (Epicure) مثل هیپوکرات فکر می‌کرد که روح از آتش تشکیل شده، ولی به باور او دراین ترکیب هوا، بخار و ماده‌ای ناشناخته و بی‌نام نیز وجود دارد که اصل احساس است و این چهارعنصر مختلف روح بسیار حساسی را تشکیل می‌دهد و درهمۀ تن جسمانی گسترش می‌یابد، یعنی چیزی که روح می‌نامند.

دکارت نیز به شکل رقت‌انگیزی، براین باوراست که روح غیرمادی‌ست. می‌گویم به شکل رقت‌انگیز، زیرا هیچ فیلسوفی دربررسی این موضوع به اندازۀ این فیلسوف بزرگ به‌دور از خرد نبوده است. دراینجا خواهیم دید که او چگونه به این موضوع می‌پردازد.

ابتدا، او می‌گوید : باید درتن جسمانی خود تردید کنیم، و بپذیریم که تن جسمانی وجود ندارد و سپس به این شکل درتحلیل موضوع پیش‌رویم که تن جسمانی وجود ندارد، با وجود این من هستم، پس من تن جسمانی نیستم، درنتیجه من به‌جز موجودی که فکر می‌کند، نمی‌توانم باشم !!

گرچه دلیل و برهان زیبائی بع‌نظر می‌رسد ولی خودش خودش را نفی می‌کند، من در دو جمله نظر خودم را در این مورد بیان می‌کنم.

۱. این تردیدی که دکارت پیشنهاد می‌کند کاملاً ناممکن است، زیرا هرچند بپذیریم که می‌توانیم برخی وقت‌ها به‌وجود تن جسمانی فکر نکنیم، ولی واقعیت این است که وقتی فکر می‌کنیم با تن جسمانی فکرمی‌کنیم. واقعیت این است که وقتی فکر می‌کنیم که تن جسمانی وجود دارد.

۲. هرکسی اگر فکر کند که تن جسمانی وجود ندارد باید مطمئن شود که تن جسمانی وجود دارد، هیچ‌کس نمی‌تواند در وجود خودش تردید کند، و اگر دراین مورد مطمئن است، پس تردید او نیز بی‌فایده خواهد بود.

۳. وقتی می‌گوید که روح آن جوهر ذاتی‌ست که فکر می‌کند، موضوع تازه‌ای را برای ما مطرح نمی‌کند. هرکسی می‌تواند آن‌را دریابد، ولی مشکل این است که بدانیم این جوهر ذاتی چیست که فکر می‌کند، و چه کاری بیش‌از مابقی انجام می‌دهد.

برای اجتناب از بی‌راه‌ِای که او پیشنهاد کرده و برای اینکه بتوانیم نظریۀ روشنی دربارۀ روح همۀ حیوانات داشته باشیم، و منجمله دربارۀ روح انسان که از سرشت مشابهی برخوردار است و صرفاً به دلیل تنوع اعضا و احساسات دارای عمل‌کرد متفاوتی می‌باشد، باید به امور زیرتوجه کنیم.

مطمئناً درجهان مادۀ سیالِ خیلی پراکنده‌ای وجود دارد که از خورشید منشأ می‌گیرد (همچوشی هسته‌ای) و همواره درحال حرکت به سر می‌برد و بخشی از آن درکالبدهای دیگر مبنی برطبیعت و جنس و محتوای آنها پراکنده است. این آن چیزی‌ست که روح جهان می‌نامیم، یعنی آن چیزی که برجهان فرمانروائی می‌کند و به آن جان می‌بخشد، و بخشی از آن درهمۀ اجزائی که آن‌را تشکیل می‌دهد تقسیم شده است.

این روح ناب‌ترین آتشی است که درجهان وجوددارد. این آتش به‌خودی‌خود زبانه نمی‌کشد ولی وقتی وارد کالبد می‌شود، با حرکات مختلفی که به اجزاء آن می‌دهد به مصرف می‌رسد(انرژی) می‌سوزد و تولید گرما می‌کند، و ما نیز این گرما را حس می‌کنیم. آتش قابل رؤیت بیش از هوا حاوی این ماده است، و آب و خاک خیلی کمتر. گیاهان بیش از موادمعدنی حاوی نیروی گرمابخش هستند، و حیوانات خیلی بیشتر.

سرانجام، این آتش محصور درتن جسمانی احساسات را ممکن می‌کند، و این آن چیزی‌ست که جان و یا روح حیوانات می‌نامند و درتمام اجزاء بدن به شکل پراکنده وجوددارد.

درنتیجه، مطمئناً این روح که نزد حیوانات و انسان از ماهیت مشابهی برخوردار است، هنگام مرگ از بدن حیوانات یا انسان جدا می‌شود. (تحزیه) اما این‌که شاعران، نویسندگان و خدا‌شناسان دربارۀ جهان دیگر حرف می‌زنند، در واقع افسانۀ بی‌پایه و اساسی‌ست و به دلایل خاصی باز می‌گردد که تشخیص آن ساده است.

“ادامه دارد”


انجمن پیشبرد علوم آتئیست ها و اگنوستیک ها

آیا مطلب مفید بود؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *