آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

این فصل : چگونه فیلسوف موفقی باشیم ؟

اگر می خواهید در فلسفه موفق باشید، ریاضیات و دانش را جدی بگیرید.
به جای تکیه بر شهود یا راحت طلبی، ریاضی و دانش یاد بگیرید.
این رشته‌ها به شما بهترین ابزاری که برای شناخت دنیای پیرامون‌مان در اختیار داریم را ارایه می‌کنند، در عین اینکه شیوه تفکر تحلیلی را آموزش می‌دهند.
ریاضی، زبان فلسفه طبیعت است و دانش تنها شیوه موثر اتصال فلسفه به واقعیت است.
بنابراین برای فهم درست چیزها، یا همان فلسفه، نیازمند هر دو هستیم.
حقیقت خیلی با شهود ما نمی‌خواند و همیشه هم باعث آرامش ما نمی‌شود.
یک نمونه‌اش در سیستم اعشاری است.
از نظر ریاضی، عدد ۱ تفاوتی با ۰.۹۹۹ که تا بی‌نهایت ۹ دارد، ندارد.
البته که راه‌های بسیاری برای اثبات صحت‌اش وجود دارد.
ولی با تکیه به شهود به این نتیجه نمی‌رسید.
دانش هم خالی از حقایق ناخوشایند و خلاف شهود انسان نیست.
در واقع، مفاهیمی چون مکانیک کوانتومی و تبعات‌اش از جمله درهم تنیدگی کوانتومی یا عدم قطعیت هایزنبرگ، هر کسی را به سرگیجه می‌اندازد.
ولی حتی در مقیاس‌هایی که برای ما قابل فهم هست هم،‌ پر از حقایق ناخوشایند است.
مثل فرگشت، که با وجود تنه تناوری از شواهد علمی، هنوز از سوی بخش قابل توجهی از عوام قابل درک نیست.
تفکر فلسفی نیازمند این است که با افکار جدید آشنا و درگیر بشویم و فرضیات‌ش را قبول یا رد کنیم.

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

ریاضیات از این جهت ابزار قدرتمندی است برای آموزش، از آنجا که به قدری تفکر انتزاعی را محوری می‌کند که تا سر حد نادیده گرفتن حقیقت پیش می‌رود.
این به معنای آن نیست که ریاضیات از برای ریاضیات برای فلسفه ضروری است،
گرچه می‌تواند گاه چنین باشد.
معنایش این است که ساختار دادن به فکر به سبک یک ریاضی‌دان می‌تواند نتیجه فوق العاده برای فیلسوف داشته باشد.
برای نمونه، کاربرد ریاضیات در زبان شناسی، باعث شده که بتوانیم فهمی عمیق‌تر از روابط واژگان و شیوه بیان ایده‌ها به دست بیاوریم.
اکنون فلاسفه هم می‌توانند از این دانش به دست آمده بهره‌مند بشود.
حتی در زمینه‌هایی که به نظر در حیطه کامل فلسفه قرار می‌گیرند همچون اخلاق، ریاضی و دانش می‌تواند مفید باشد.
همچون کتاب پر فروش سم هریس، «دورنمای اخلاقی» که در آن استدلال می‌کرد ما بایستی اخلاق را به شیوه علمی توضیح بدهیم.
تصویری که هریس ارایه می‌کند با زبان ریاضی بهتر فهم می‌شود.
البته ریاضیات بیشترین تاثیرش را در زمینه علوم فیزیک دارد.
برای نمونه بخش عمده فهم فیزیک وابسته به فهم تئوری نوتر است.
امی نوتر تئوری وضع کرد که بسیاری از قوانین بقای ماده و انرژی را نتیجه غیر قابل اجتناب قوانین تغییر ناپذیر فیزیک می‌دانست.
این تئوری برای فهم هر موضوعی که درباره ماده و خصوصیت‌هایش حرف می‌زند ضروری است.
برای فهم این تئوری نیازمند فهمی از جبر هستیم، دست کم در مقطع متوسطه.
بنابراین فلاسفه‌ای که می‌خواهند درباره کیهان نظر بدهند، چاره‌ای جز فهم جبر ندارند.

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

فلاسفه‌ای که می‌خواهند درباره کیهان نظر بدهند، چاره‌ای جز فهم جبر ندارند.
با این حال، فلسفه به شکل عام، و متافیزیک به شکل خاص، به بی‌نقصی ریاضیات نیست به دلیل اینکه سوژه‌اش کشف حقیقت در دنیای پراز نقایص ماست.
به همین دلیل نمی تواند انتزاعی صرف باشد.
بایستی بپذیریم دانش تنها روش مشروع ما برای استخراج واقعیات هستند.
حتی تئوری‌های قدرتمندی چون نوتر هم اگر ما راهی نداشته باشیم که اثبات کنیم قانون بقای ماده و انرژی در دنیای ما جاری هستند، به کاری نمی‌آیند.
متافیزیکی که به قدری از واقعیت فاصله بگیرد که مستغنی از دانش بشود، چیزی فراتر از بازی آکادمیک نیست.
ممکن است کسی بگوید که شاخه‌هایی از فلسفه چون اخلاق، نیازمند بیان حقایق درباره جهان نیستند.
حتی عده‌ای معتقدند چون فلسفه در حیطه انتزاعیات است، نیازمند بیان حقایق نیست.
باطل السحر این استدلال این است که حتی اگر چنین باشد، ارزش این فلسفیدن، تنها در انطباق‌اش با مشاهدات روزمره واقعیت است.
به علاوه، اگر پژوهش فلسفی کمترین ارزش این جهانی داشته باشد، امری که از روزگار سقراط دغدغه هر پژوهشگر اخلاق بوده، می‌بایست قابلیت کاربرد داشته باشد.
استدلال‌های شیوای پیتر سینگر علیه گوشتخواری، درست است که پایه‌ای فلسفی دارند
ولی نتیجه منطقی فرضیات اولیه فلسفی‌اش هستند.
پیامدهایی که بلافصل به این جهان وصل هستند: گوشت نخورید، چون رنج حیوانات را افزون می‌کند.
افزون بر این، زیر شاخه‌های اخلاق، همگی نیازمند فهمی دقیق از دنیایی پیچیده هستند و همینطور آمادگی تغییر نظر در برابر شواهد جدید.
این چیزی است که دانش به خوبی به شما آموزش می‌دهد.

زیر شاخه‌های اخلاق، همگی نیازمند فهمی دقیق از دنیایی پیچیده هستند و همینطور آمادگی تغییر نظر در برابر شواهد جدید.
این چیزی است که دانش به خوبی به شما آموزش می‌دهد.
اخلاق، در نهایت، در زمین محدود، روان انسان‌ها و دیگر موجودات دارای آگاهی جریان دارد، که خود مجموعه‌ای حقایق از پایه قابل استخراج درباره دنیا است.

(جان رالز و همینطور دشمن فکری‌اش رابرت نوزیک، از فلاسفه برجسته اخلاق قرن اخیر هر دو به این موضوع معترف بودند).
این حقایق، البته به دقیق و تمیزی مسیر پیمایش یک موشک که به سیاره‌ای دیگر می‌فرستیم نیستند.
با این حال همچنان بیانگر مجموعه‌ای حقایق قابل دانستن درباره دنیا هستند.
این حقایق، سلیقه‌ای نیستند.
همه این حقایق، وابسته به احساس رنج و لذت، امید و ناآمیدی و… در ذهن موجودات هوشیار هستند.
بنابراین، فلاسفه می‌بایست درکی درست از علومی که حیطه این موضوعات هستند همچون روانشناسی، نوروساینس، زیست شناسی فرگشتی و … داشته باشند.
فلسفه با تاثیراتی که بر توسعه روش علمی داشته، باعث یک تنش با دانش شده هم دانش و هم فلسفه از همدیگر دلخور هستند.
دانشمندان، به درستی اشاره می‌کنند که فلاسفه عموما درباره چیزهایی می‌اندیشند که هیچ کاربرد این جهانی ندارد و به کل از پیشرفت باز ایستاده‌اند.
فلاسفه، به درستی اشاره می‌کنند که دانشمندان چندان فلسفه آموخته نیستند.
با این حال، دانش بی‌بروبرگرد، آنچه فلسفه در پی آن است، یعنی پاسخ‌های درست درباره این جهان را پیدا می‌کند گاه این پاسخ‌ها، نتیجه مطلوب فرآیند فلسفی‌اند و گاه این پاسخ‌ها، ورودی فرآیند فلسفی می‌شوند چرا که کار فلسفه این است که به دانش کمک کند پرسش‌های درست را طرح کند و از پاسخ‌ها، معنا استخراج کند.
در نتیجه، هر چقدر هم که فلاسفه خوششان نیاید، فلسفه خوب آنی است که از دانش بهره‌مند باشد.

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

آغاز فلسفه (فصل ششم ,فصل آخر)

در نتیجه، هر چقدر هم که فلاسفه خوششان نیاید، فلسفه خوب آنی است که از دانش بهره‌مند باشد.
خوشبختانه این وصلت میان فلسفه و دانش چندان بی‌سابقه نیست.
اسپینوزا دکارت و دیگران، از روش هندسی در فلسفه سخن گفته اند.
فلاسفه برجسته به خوبی نقش موثر ریاضی و دانش در تاریخ فلسفه را می‌دانند، و به تبعات غیبت اینها در فلسفه آشنا هستند.
مثلا دنیل دنت، بسیاری از پروژه‌های فلسفی را به دنبال کردن یک دنیای منطقی اما تخیلی و بی‌ارتباط با دنیای ما در شطرنج تشبیه کرده.
یا پیتر آنگر که «افکار پوچ» اش اثری نابودگر بر بسیاری از پروژه‌های فلسفی داشته.
فلسفه اگر می‌خواهد حقیقت‌یابی‌اش جدی گرفته بشود می‌بایست مسلح به دانش بشود.
افزون بر این، همانطور که فلاسفه از دانش بهره می‌برند، دانشمندان هم از ریاضیات سود خواهند برد.
البته این به معنای آن نیست که همه علوم، نیازمند ریاضی هستند، از جمله زیست شناسی که به شکلی واضح تکیه زیادی به ریاضی ندارد.
اگرچه در «منشا انواع» خبری از فرمول‌های ریاضی نیست ولی دانش زیست شناسی فرگشتی از شاخه‌های زیادی از ریاضی بهره برده.
ممکن است عده‌ای بگویند ریاضیات، بایستی تنها برای دانشمندان تئوری ساز الزامی باشد
ولی به نظر ما، این به معنای دست کم گرفتن فلاسفه است.
خط فاصل میان فلسفه و دانش، نازک و مبهم است این به معنای آن است که بسیاری از فلاسفه، تئوری پرداز هستند و بالعکس.
وقتی نتایج استدلال خردورزانه که تکیه به شواهد دارد با عقل سلیم ما تضاد دارد، نبایستی به دومی پناه بیاوریم.
فیلسوف خوب عافیت طلب و شهود محور نیست.
او از ریاضیات و دانش کمک می‌گیرد تا فهم‌اش را بهبود ببخشد.

پایان فصل ششم و پایان این مقاله


قسمت های قبل:

فصل پنجم
فصل چهارم
فصل سوم
قصل دوم
فصل اول در دو قسمت

آیا مطلب مفید بود؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *