چرا همه ما باید فلسفه بیاموزیم ؟ (فصل اول، قسمت دوم)

‌ ‏آغاز فلسفه قسمت دوم

چرا همه ما باید فلسفه بیاموزیم؟
وظیفه ما به عنوان فیلسوف، تمیز امور ذهنی از عینی است زیرا متاسفانه بسیاری از شیادان، مفاهیم ذهنی را عینی جلوه می‌دهند.
برای مثال، از کودکی به مردم درباره خدا گفته می‌شود.
متاسفانه از آنجایی که مردم تفکر فلسفی را تمرین نکرده‌اند، هیچگاه به خدا به عنوان یک مفهوم نمی‌نگرند، تعریف آنرا بررسی نمی‌کنند و در مورد اینکه مصداقی دارد یا خیر به دیده شک نمی‌نگرند.
برای مثال فقط کافی است تعریف مفهوم خدا را از نظر بگذرانیم: موجودی مطلق و بی‌کران که دارای ویژگیهای انسانی مانند آگاهی است.

‌ ‏آغاز فلسفه قسمت دوم

‌ ‏آغاز فلسفه قسمت دوم

اما وقتی تعریف مفهوم آگاهی یا هر ویژگی انسانی دیگری را از نظر بگذرانیم متوجه خواهیم شد که این ویژگی ها مانند «آگاهی» و «اراده» بنا به تعریف‌شان نیازمند محدودیت و کرانمندی است.
بنابراین تعریف خدا از بنیاد دچار تناقض است زیرا دو شرطی که برای تعریف خدا ذکر می‌شود یعنی 1- نامحدودیت و 2- داشتن ویژگی‌های انسانی به عنوان موجودی محدود در تناقض با یکدیگر قرار دارند.
اجازه دهید یک مثال دیگر را هم بررسی کنیم.
عده‌ای مغالطه می‌کنند که «احتمال» اینکه جهان با این نظم و ترتیب بوجود آید صفر است.
البته در کیهان نظمی وجود ندارد.
اما بیایید فرض کنیم که کیهان منظم است و نظریه فرگشت را هم نادیده بگیریم!
این مغلطه‌گران، تعریف احتمال را نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند.
احتمال بنا به تعریف تنها برای امور تکرار پذیر و با درجه آزادی محدود معنا دارد.
برای مثال، اگر یک تاس سالم را هرچه بیشتر پرتاب کنیم، تعداد آمدن عدد شش، به عدد یک ششم نزدیک می‌شود یا به آن میل می‌کند.
برای حوادثی مانند آفرینش کیهان که یکبار رخ داده‌اند، صحبت از احتمال فاقد موضوعیت است.
همچنین مفاهیمی مانند «احتمال» و «تصادف» ذهنی هستند و نه عینی.
ما می‌گوییم دوستمان را تصادفا در خیابان دیده‌ایم، مفهوم تصادف در اینجا به این دلیل معنا دارد که ما از تمامی زنجیره اتفاقاتی که باعث این ملاقات شده است خبر نداریم و اگر داشتیم آنرا تصادفی نمی‌دانستیم.
به همین دلیل، فلسفه می‌تواند به علوم تجربی نیز کمک کند زیرا می‌تواند علم را لوث وجود مفاهیم ذهنی پاک کرده تا مشاهده علمی تنها متکی بر پارامترهای عینی و کمیت پذیر باشند و نه ذهنی.
پیش از ظهور روش تجربی و علم مدرن، قرن‌ها دانشمندان توسط همین مفاهیم ذهنی به خطا رفته و گمراه شده‌اند.

‌ ‏آغاز فلسفه قسمت دوم

‌ ‏آغاز فلسفه قسمت دوم

پیش از ظهور روش تجربی و علم مدرن، قرن‌ها دانشمندان توسط همین مفاهیم ذهنی به خطا رفته و گمراه شده‌اند.
برای مثال آنها به تبعیت از فلسفه ارسطو، از مفاهیم «غایت»،«کمال»، «بالقوه»، «بالفعل»، «جوهری»، «عرضی» و غیره استفاده می‌کردند.
این مفاهیم با اینکه توسط ارسطو به خوبی تعریف شده‌اند، اما به قلمروی ذهن تعلق دارند.
ممکن است ما بتوانیم با مفهوم «کمال» یا «غایت» یک تراژدی کلاسیک را به خوبی نقد کنیم، اما نمی‌توان از آن به عنوان یک پارامتر برای درک جهان فیزیکی استفاده کرد، زیرا به سادگی در جهان عینی مصداقی برای آنها وجود ندارد و بنا به تعریف نیازمند ویژگی‌های ذهنی هستند.
بعد از بررسی تعریف مفاهیم و بررسی مصداق آنها، ما همچنین باید استدلال کردن را نیز بیاموزیم.
برخی از مغلطه‌ها بر استدلال غلط استوار هستند.
در این مقاله فرصتی برای باز کردن این بحث نیست.
تنها به ذکر این نکته بسنده می‌کنم که همه ما باید فیلسوف باشیم یعنی توانایی قضاوت صحیح را بدست آوریم.
مفاهیم در حین اینکه مفید و ضروری هستند، می‌توانند گمراه کنند باشند.
متاسفانه انسانها برای توجیه منافع خودشان بیشتر از آنکه توان استدلال آموخته باشند، مغالطه را یاد گرفته اند.
برای نمونه، در برخی موارد، مغالطه گران مفهوم را با مثال (یعنی ذکر یک مصداق) تعریف کرده و به این ترتیب، ویژگی ها و شرایط خاص آن مثال را به دیگر موارد تعمیم داده تا ما را گمراه کنند.
اگر شما معتقد هستید که عاقلانه زندگی کردن بشر، موجب زندگی شادمانه تر می شود، پس باید فلسفه یعنی دانش قضاوت صحیح را یاد گرفته، تمرین کرده و سپس به دیگران بیاموزیم.
اینرا در مدارس به ما نمی آموزند زیرا هیچ چیز برای حاکمان سرکوبگر خطرناک تر از آگاهی نیست.
اما خوشبختانه برای تمرین فلسفه ورزی نیاز به سالها تحصیل ندارید.
در آکادمی فلسفه شما با شک کردن ثبت نام می‌شوید و با قضاوت صحیح و مستدل فارغ التحصیل.

“ادامه دارد”


انجمن پیشبرد علوم آتئیست ها و اگنوستیک ها

آیا مطلب مفید بود؟

برچسب ها:

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *