ابطال پذیری – علم و شبه علم

ابطال پذیری – علم و شبه علم

توضیح:
در اینجا واژه علم معادل science و دانش معادل knowledge در نظر گرفته شده است.

هنگامیکه در اوائل قرن بیستم انیشتین روی نظریه نسبیت عام خود کار می‌کرد وهم هنگام فروید بحث روانکاوی را پیش آورده بود چهره ای در فلسفه علم ظاهر شد.‌ کارل پوپر متولد اتریش که بیشتر تحقیقات خود را در انگلستان انجام داده بود به عنوان یکی از مهمترین فلاسفه علم در قرن بیستم به نحوه کار انیشتین و فروید دقت فراوانی کرد. پوپر که دکترای روانشناسی خود را از دانشگاه وین دریافت کرده بود روشهای تحقیق فروید را زیر نظر گرفت. او حتی در کلاس های انیشتین نیز حاضر شد. بعد از مدتی متوجه شد که دانشمندانی مانند انیشتین و فروید از روش های مختلفی برای تحقیق استفاده میکنند. او به این نتیجه رسید که تفاوتی بزرگ مابین آنچه او شبه علم نامید با علم وجود دارد. در بیان چنین اختلافی پوپر آگاهی های ما را راجع به دانش دچار تغییرات اساسی کرد. او نشان داد که مقوله های علمی را چگونه میشود راست آزمائی کرد.
فروید و انیشتین تقریبا همزمان در صحنه علم در اروپا ظاهر شدند.
فروید که علاقه به شناخت روان انسانها داشت پیش بینی میکرد که تجربیات کودکی افراد تاثیرات شگرفی در رفتار آنان در بزرگسالی دارد.
در همین هنگآم انیشتین منتظر کسوف کاملی بود که در جنوب اقیانوس اطلس در حال شکل گیری بود.

تمامی نظریه نسبیت عام او ممکن بود که به وسیله نتایج این کسوف باطل شود. نظریه نسبیت عام چنین پیش بینی میکند که نور در نزدیکی یک میدان گرانشی قوی از مسیر حرکت مستقم منحرف میشود.
پوپر پس از مشاهده دو روش مختلف انیشتین و فروید به این نتیجه رسید که فروید میتواند هر تعداد نطقه اطلاعاتی را که بخواهد برای تائید فرضیه خود پیدا کند. فروید میتوانست که کیفیت صمیمیت و نزدیکی فردی با فرد دیگری را با قلت و یا بر عکس با کثرت تعداد در آغوش گرفته شدن آن فرد را در اوان کودکی نشان دهد.
به نظر میرسید که اطلاعات و مشاهدات حمایت کننده از نظریات فروید در همه جا یافت می‌شود.
در همین حال انیشتین به نوع دیگری پیش بینی می‌کرد. او به جای اینکه به گذشته نگاه کند و اطلاعات گذشته را برای تعبیر و تفسیر حال به کار برد،‌ برای نظریه نسبیت عام او نظر به آینده میانداخت.

پوپر به این نتیجه رسید که نظریه نسبیت عام انیشتین بسیار پر مخاطره است. پر مخاطره بودن این نظریه به این علت است که اگر مشاهدات در آینده مطابق این نظریه نباشد، چنین نظریه ای کاملا باطل شده است. اگر نتایج کسوف سال ۱۹۱۹ چیز دیگری می‌بود نسبیت عام به پایان خود رسیده بود.
از طرف دیگر فروید همیشه میتوانست گذشته را به طریقی تعبیر کند که نظرات اورا تائید کند.
پوپر به این اختلاف بزرگ مابین علمی را که انیشتین به انجام آن مشغول بود با علمی که فروید انجام میداد گشت.

ابطال پذیری - علم و شبه علم

ابطال پذیری – علم و شبه علم

پوپر مغرورانه به کاری که فروید انجام میداد لقب شبه علم داد.
روانشناسی امروزه به صورت یک علم درآمده و از دامنه وسیعی از تحقیقات بهره میبرد. متفکری امروزه پیدا نمی‌شود که روانشناسی را شبه علم بخواند.
البته باید به این نکته توجه داشت که حدود یک قرن پیش هنگامی که پوپر به این نتایج رسید هیچ فیلسوف مدرنی توصیف دقیقی از اینکه علم در واقع چیست ‌و نیز اینکه این نتایج چه تاثیراتی میتواند در روش های جستجو برای دانش به صورت عام داشته باشد نداده بود.

درک های سنتی از متد ها و روش های علمی به یونان باستان باز میگردد که وابسته به این باور بود که برای دیدن جهان با نگاهی علمی میبایستی به جهان خارج بدون داشتن پیش فرضی در ذهن نگاه کرد.
به سادگی مشاهده می‌کنیم آنچه را که می بینیم و سپس فرضیه ای بر اساس مشاهدات میدهیم.
به عنوان مثال به یک‌قو نگاه می‌کنیم و می بینیم که سفید است. به یک قوی دیگری نگاه می‌کنیم و می بینیم آن هم سفید است. سپس پس از مشاهده چندین قو فرضیه ای میدهیم به این ترتیب که تمام قو ها سفید هستند. این روشی بود که فروید مشغول انجام آن بود. مشاهده روابط. ولی به جای اینکه مانند مثال بالا ما بین قو و رنگش باشد راجع یک پدیده مشخص انسانی و رفتار انسانی است.
ولی پوپر استدلال می‌کرد که هر شخصی همیشه دارای پیش فرض هائی است.
همیشه برای تحقیق راجع به موضوعی چه قبول کنیم و چه نکنیم با یک پیش فرض آغاز می‌کنیم.

هنگامیکه تصمیم به مشاهده پدیده ای میگیریم معمولا مشاهده به این طریق آغاز می‌شود که پدیده ای ابتدا توجه ما را به خود جلب میکند. این توجه همراه با باوری است که راجع به آن در ذهن داریم.
حال با داشتن چنین پیش فرض هائی پوپر در باره فروید می‌گوید : روش هائی مانند روش فروید که در پی تائید چنین باورهائی هستند شبه علمی هستند و با استفاده از این روش می‌شود هر چیزی را ثابت کرد.

به عنوان مثال اگر بخواهیم ثابت کنیم که عمو‌ نوروز ویا بابا نوئل وجود دارد کافی است که در فصل مورد نظر به مراکز خرید نگاه کنیم و مدارک بسیاری را پیدا کنیم. فروشگاه ها پر است از نشانه ها، وجود هدایا در زیر درختان کریسمس، آقایانی با ریش سفید در مراکز خرید، وجود آهنگ ها و فیلم ها راجع به این شخص تائیدی بر این باور است که چنین شخصی وجود دارد.

پوپر استدلال می‌کرد که با سعی کردن در ابطال وجود چنین پدیده ای می‌توان عدم واقعی بودن بابا نوئل را نشان داد.
پرسش اساسی آن است که هنگامی که دست به آزمون نظریه (تئوری) ای میزنیم آیا به دنبال شواهدی میگردیم که آنرا تائید کند ویا اینکه آنرا ابطال نماید؟
در نظر پوپر علم (ساینس) ابطال میکند و شبه علم (pseudo – science) تائید میکند.
پوپر با شرح جزنیات بینش خود موفق به تاسیس نتایجی راجع به علم و دانش گشت.
ابتدا به بیان این نکته پرداخت که برای تائید نظریه خود بسیار راحت است که قرائن و شواهدی بیابیم.
با یاد آوری این نکته که اگر خواستار اثبات وجود بابا نوئل هستیم از هدایای زیر درخت کریسمس میشود به این نتیجه رسید و دیگر به دنبال شواهدی برای رد چنین مقوله ای نخواهیم گشت.
در ثانی تائید میبایستی از پیش بینی های مخاطره آمیز بدست آید. آنهائیکه قادر به به ابطال نظریه هستند.
پوپر مشاهده کرد که هر نظریه علمی ابتدا باز دارنده است بدین معنی که ابتدا مقوله هائی را رد میکند. این مطلب به نظر عجیب میآید زیرا هیچ کس نمیخواهد که در اشتباه باشد.
منتها پوپر می‌گوید که هر باور کاذبی که آشکار شود بسیار خوب خواهد بود زیرا این باور غلط منجر به نزدیک تر شدن ما به واقعیات است.
سپس پوپر چنین ادعا میکند که تنها آزمون واقعی یک نظریه آن چیزی است که کوشش در ابطال آن میکند.
بنا براین اگر میخواهیم آزمونی برای واقعی بودن بابا نوئل انجام دهیم روش ما میبایستی بر این اساس باشد که به جای اثبات وجود او میبایستی ثابت کنیم که که او وجود ندارد.
برای اثبات واقعی بودن بابا نوئل در طول شب بیدار میمانیم و اگر شخصی که هدایای کریسمس را زیر درخت نوئل گذاشت پدر ما بود، ما توانسته ایم که فرضیه واقعی بودن بابا نوئل را رد کنیم.
بر همین منوال پوپر اعلام کرد که نظریه های انکار ناپذیر چون قابل آزمون نیستند علمی نمی باشند و به همین علت ارزش چندانی نخواهند داشت.
تنها موقعی میتوانیم وجود بابا نوئل را تائید کنیم که تمام تلاش تلاش خود را بکار بردیم که نشان دهیم که او یک موجود خیالی است ولی دراین کار شکست خورده ایم.
برای این کار میبایستی مثلا آزمایش کنیم که آیا ریش او حقیقی است ویا نه و تحقیق کنیم که چه کسانی موفق به دیدن بابانوئل شده اند و نیز اینکه بابا نوئل هنگام ورود به دودکش خانه ها آیا دستگیر شده است یا نه.
اگر میخواهیم به طریق علمی نشان دهیم که باور ما به بابا نوئل واقعی است باید باورمان را به به هر طریقی که ممکن است به آزمون و راستی آزمائی بگذاریم. این جائی است که پوپر اعلام نموده که ما حق داریم نظریه خود را علمی بنامیم و سرانجام هنگامیکه نظریه خود را با آزمون رد کردیم میبایستی آنرا رها کنیم و آنرا به فراموشی بسپاریم. ما نمیتوانیم هنوز به اسطوره بابانوئل باور داشته باشیم هنگامی که مشاهده کرده ایم پدرمان هدایای کریسمس را زیر درخت نوئل قرار داده است.
هنگامی ما به طریقه علمی عمل کرده ایم که قادر باشیم از باوری که بوسیله شواهد رد شده اند دست برداریم.

روش علمی مدرن :

۱- آزمون پذیر و قابل راستی آزمائی است.

۲- رد کردنی و ابطال پذیر است.

نظریات علمی را ثابت نمی کنیم که صادق هستند بلکه سعی در اثبات کذب بودن آنها می‌کنیم.

تا به حال بحث راجع به علم بود ولی این بینش درمورد دانش از نظر فلسفی نیز صدق میکند.
برای پوپر دانش بر دو اصل استوار است

۱- احتمالات

۲- باور ها که میبایستی مشروط به مشاهدات و مدارک باشند.
باورهای ما هنگامی قابل توجیه هستند که ببینیم آنها محتمل ترینند و نیز این که میبایستی تمایل به این داشته باشیم که آنها را هنگام مواجهه با مدارک و اطلاعات جدید اصلاح نمائیم.

این روش مخالف روشی است که دکارت در پیش گرفته بود. دکارت همواره به دنبال قطعیت بود. ولی پوپر هیچگاه بر این باور نبود که قطعیت در وحله اول امکان پذیر است بلکه معتقد بود که باور به قطعیت در مقوله ای، ذهن را به شدت محدود میکند و این چیزی نیست که در روش علمی مدرن قابل قبول باشد. نمی بایستی تصلب ذهنی داشته باشیم و بتوانیم احتمال آنرا بدهیم که باور های ما ممکن است که اشتباه باشند واین راه بهترین طریقه نزدیک شدن به واقعیت است.
حال چه نتیجه ای می‌توان از این بحث گرفت؟
به خاطر میآوریم که میخواستیم ثابت کنیم که مطالبی را که میدانیم صادق هستند ولی هیچگاه این موضوع را نباید از نظر دور بداریم که باورهای ما ممکن است که کذب باشند. این تنها هنگامی است که می‌توانیم معنی درستی از باورهای خود بر اساس آنچه که در بالا گفته شد داشته باشیم وگر نه ما می‌توانم هر چیزی را باور کنیم بدون آنکه بتوانیم قضاوتی راجع به

درست بودن و یا اشتباه بودن آنها داشته باشیم.
ما هنگامی می‌توانم باور ها را قبول داشته باشیم که بتوانیم برای آنان استدلال کنیم.

نوشته داریوش محسنی

آیا مطلب مفید بود؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *